در باب یک وضعیت ظاهرا ابزورد؛ درمانگر زیر بمباران و ایرانی دور از ایران

در باب یک وضعیت ظاهرا ابزورد؛
درمانگر زیر بمباران و ایرانی دور از ایران

دکتر امیر حسین جلالی ندوشن

در شرایط امروز ایران، این پرسش که «مشکلات من چه اهمیتی دارد؟» فراتر از دغدغه‌ای شخصی، نشانه‌ی موقعیتی است که در آن رنج شخصی زیر سایه‌ی رنج جمعی، جنگ، ناامنی، فروپاشی اعتماد، نابسامانی و نگرانی اقتصادی و فرسودگی ملی، کوچک شمرده می‌شود.

با خود می‌گوییم وقتی شهر زیر تهدید است، وقتی صدای انفجار و خبر مرگ و کشمکش و فروپاشی روزمره شده، وقتی خانواده‌ها نگران امنیت، نان، آینده و زنده‌ماندن‌اند، اندوه من، اضطراب من، رابطه‌ی شکسته‌ی من، بدن خسته‌ی من، یا احساس بی‌معنایی من چه اهمیتی دارد؟

اما پرسش دشوارتر این است: اصلاً چگونه می‌شود در چنین وضعی روان‌درمانی کرد؟ آیا درمانگری آن هم از ایرانِ زیر بمباران، در میانه‌ی جنگ و تهدید و قطع اینترنت و ناامنی، کاری ابزورد نیست؟ آیا نشستن در یک جلسه‌ی درمانی، وقتی بیرون از اتاق درمان واقعیت با خشونت تمام در حال فروریختن است، شبیه نوعی انکار نیست؟

پرسش کلان فوق، پاسخی ساده و سرراست ندارد. بله، در نگاه اول، روان‌درمانی در زمان جنگ می‌تواند ابزورد به نظر برسد. دو نفر درباره‌ی خواب، اضطراب، رابطه، سوگ، خشم، شرم یا احساس گناه حرف می‌زنند، درحالی‌که بیرون از آن اتاق یا پشت همان صفحه‌ی آنلاین، جهان مطمئن سابق فرو ریخته است. این صحنه، واقعاً بازتابنده‌ی بخشی از پوچی زمانه است. درمانگر هم منفک از واقعیت نیست؛ او نیز ممکن است همان صداها را شنیده باشد، همان خبرها را دنبال کرده باشد، همان نگرانی برای خانواده، فرزند، بیمارستان، خیابان و آینده را در خود حمل کند.

اما ابزورد بودن همیشه به معنای بی‌معنا بودن نیست. گاهی درست در دل وضعیت ابزورد است که انسان ناچار می‌شود معنایی حداقلی و انسانی‌تر بسازد.

درمانگر در زمان جنگ قرار نیست وانمود کند جهان امن است. قرار نیست با چند تکنیک آرام‌سازی، واقعیت بمباران، بی‌ثباتی یا ترس را بزک کند. روان‌درمانی در چنین وضعی، اگر صادقانه باشد، از همان ابتدا با این جمله آغاز می‌شود: «ما در جهانی ناامن نشسته‌ایم و با این‌همه، می‌کوشیم کاملاً تسلیم ناامنی نشویم.»
از این زاویه، جلسه‌ی درمانی در زمان جنگ، کاری سهل و معمول نیست؛ عملی بر لبه‌ی تیغ است. خطی است میان فروپاشی کامل و حفظ حداقلی از پیوستگی روانی. وقتی بیش‌تر چیزها تهدیدکننده و غیرقابل‌پیش‌بینی می‌نماید، تداوم یک رابطه‌ی درمانی می‌تواند به مراجعه‌کننده بگوید: هنوز چیزهایی از نظم پیشین، از زبان، زمان و رابطه باقی مانده است. این پیام، در زمان جنگ، کم‌اهمیت نیست.

البته این رویه، فقط در صورتی معتبر است که درمانگر دچار وهم همه‌توانی نشود. روان‌درمانی زیر بمباران، روان‌درمانی معمولی با دکور جنگی نیست. هدف آن هم لزوماً تحلیل عمیق، کاوش‌های بلندپروازانه یا تفسیرهای پیچیده نیست. در چنین شرایطی، درمان باید فروتن‌تر، زمینی‌تر و متناسب‌تر شود. کار اصلی می‌تواند حفظ تماس با واقعیت، کاهش انزوای روانی، کمک به تنظیم هیجان، تحمل‌پذیر کردن ترس، امکان سوگواری، جلوگیری از تصمیم‌های تکانشی، و حفظ حداقلی از پیوند با زندگی باشد.

از منظر روان‌کاوانه، جنگ را نباید تنها یک رخداد بیرونی دید. جنگ به درون سازمان روانی ما نفوذ می‌کند، و مرز میان بیرون و درون را مخدوش می‌نماید. تهدید بیرونی، تهدیدهای درونی را بیدار می‌کند: اضطراب‌های ابتدایی، احساس بی‌پناهی، خشم خام، گناه زنده‌ماندن، حس رهاشدگی، و گاهی نیاز شدید به چسبیدن به یک ابژه‌ی امن.
در چنین وضعی، درمانگر نمی‌تواند صرفاً نقش ناظر خنثی و دورایستاده را بازی کند. اما باید مراقبت کند که رابطه‌ی درمانی را به محملی برای تخلیه‌ی اضطراب شخصی خود تبدیل نکند. دشواری کار دقیقاً همین‌جاست، که درمانگر باید انسانی و حاضر باشد، اما جایگاه درمانگری را حفظ کند.

در امروز ایران، این دشواری مضاعف است؛ چون بحران موجود تنها بمباران یا جنگ نیست. ما با لایه‌های متراکم‌تری از فرسایش روبه‌رو هستیم: فرسایش اعتماد عمومی، فرسودگی اقتصادی، گسست نسلی، مهاجرت‌های پی‌درپی، خشونت نمادین، ناامنی آینده، و تجربه‌ی مزمنِ شنیده‌نشدن. بنابراین مراجع فقط از «یک حادثه» حرف نمی‌زند؛ او از زیستن در جهانی حرف می‌زند که مدت‌هاست قابلیت پیش‌بینی و تکیه‌گاهی خود را از دست داده است.

در چنین وضعی، درمانگر باید بداند که گاهی پرسش مراجع از جنس «چگونه اضطرابم را کم کنم؟» نیست؛ بلکه از جنس «آیا هنوز می‌شود انسان ماند؟» است. در این‌جا درمانگر بیش از آن‌که وعده‌ی آرامش بدهد، باید ظرفیت فکر کردن را زنده نگه دارد. جنگ، روان را به سمت واکنش‌های خامی چون میل به حمله، فرار، کرختی، نفرت، دوپاره‌سازی، قهرمان‌سازی و دشمن‌سازی می‌برد. کار درمانی، حتی در حدی کوچک، می‌تواند مقاومت در برابر همین پسرفت کارایی روانی باشد.

اشتراک‌گذاری:

Email
WhatsApp
Telegram

پست‌های مرتبط